تبليغاتX
« ۩۞۩ کافر.آزاده ۩۞۩ »

« ۩۞۩ کافر.آزاده ۩۞۩ »

خوشاروزي كه من پنج ساله بودم

 

درون كوچه ها آواره بودم

 

چرا مادرمرابيست ساله كردي

 

ميان پادگان آواره كردي

 

گروهبانان مرا بيچاره كردند

 

 

لباس شخصي ام را پاره كردند

 

ازآن روزي كه خوردم سيب زميني

 

 

شدم سرباز نيروي زميني

 

كلاغ پر ميروم كاسه به دندان

 

براي خوردن يك لقمه نان

 

بسوزد آنكه سربازي را بنا كرد

 

 

تمام دختران را چشم به راه كرد

 

از آن روزي كه سربازي بنا شد

 

ستم برما نشدبر دختران شد

 

در دروازه که رسيدم

 

صداي طبل و شيپور را شنيدم

 

به خود گفتم كه اين طبل نظام است

 

 

از اين پس زندگي بر من حرام است

 

به خط كردند تراشيدند سرم را

 

 

لباس آشخوري كردند تنم را

 

لباس آشخوري رنگ زمين است

 

مادر غم مخور دنيا همين است

 

ــــــــــــــ******************************************ـــــــــــــ

سر دروازه که رسیدم --- صدای بلبل و شیپور شنیدم
به خود گفتم که شیپور نظام است---دگر شخصی گری بر من حرام است
به صف کردند تراشیدند سرم را---لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان --- که امشب کردی تو مرا نگهبان
سر پستم رسیدم خوابم آمد --- محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ --- محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده --- کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی --- کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامهای با برگ زیتون --- فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور --- جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

 

ــــــ*****************************************ــــــ

به سربازی روم با کوله پوشتی به دستم داده اند یک نان خشکی به سربازی روم بارم تفنگ است اضافه برتفنگ بیل و کلنگ است به خط کردن تراشیدم سرم را لباس ارتشی کردن تنم را لباس ارتشی رنگ زمین است سزای هر جوان آخر همین است نگو دژخیمان بگو گرگ بیابان نگو زندان بگو زندان ماران درختان کرمان دانه کرده غم مادر مرا دیوانه کرده

ــــــــــــــ*****************************************ـــــــــــــ

نوشتم نامه اي بر برگ انجير شدم سرباز بدبخت عجب شير

نوشتم نامه اي بر برگ انگور شدم سرباز و گشتم از وطن دور

به خط گردن تراشيدن سرم را لباس ارتشي كردن تنم را

خداوندا ببين احوال مارا كلاغ پر مي برند گروهان مارا

چرا مادر مرا 20 ساله كردي در اين شهر غريب مرا آواره كردي

الهي مادري پسر نزايد اگر زايد عجب شيرش نيايد

گروهبانا مرا بيچاره كردي لباس شخصي ام را پاره كردي

گروهبانم چنان زد زير گوشم خيال مي كرد كه من سبزي فروشم

شدم سرباز نيروي زميني غذاي هر شبم شد سيب زميني

به ترمينال عجب شير چون رسيدم صداي طبل و شيپور را شنيدم

به دل گفتم كه اين طبل نظام است 2 سال شخصي گري بر من حرام است

به اردو ميروم با كوله پشتي به ما چاي ميدهند و نون خشكي

لباس ارتشي رنگ زمين است مخور مادر غم دنيا چنين است

شبي در پادگان بودم نگهبان دمي خواب و دمي گريان و پريشان

الهي خير نبيند سرگروهبان كه امشب باز مرا كرده نگهبان

نگهبانم نگهبان دم هنگ ستاره ميشمرم با يك دل تنگ

به حق ماه و خورشيد و ستاره اميدوارم كه برگردم دوباره

ــــــــــــ**********************************************ــــــــــ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:32  توسط سعيد  | 

درود بر شما دوستان عزیز

از شما ایرانیان خواهش میکنم  که این دو لینک را در وبلاگ خود ثبت کنید تا دیگر هیچ عربی به خود اجازه ندهد که کلمه  الخليج العربي را بکار ببرد .

دوستان گرامی لطفا دو لینک  خليج العربي ("ی" ها بايد عربی باشد)و Arabian gulf را جایی در وبلاگ خود ثبت کنید تا کسانی که این دو کلمه را جستو جو میکنند بفهمند که :

 

خلیج فارس، خلیج‌عرب نخواهد شد    وگر که هرچه عرب را در آن بخیسانیم!

 

برای اینکه شما هم بدانید چه خبر است به لینک های زیر مراجعه کنید

خليج العربي

 

Arabian gulf

 

این دو لینک که دیدید توسط یک جوان ایرانی ایجاد شده یعنی اگر کسی کلمه Arabian gulf  را در گوگل جستوجو کند ۳ لینک ابتدایی که توسط گوگل لیست می شود  همین لینک ها می باشد. با قرار دادن این لینک ها در وبلاگ خود باعث میشوید کسانی که این کلمه را در گوگل جستوجو میکنند مجبور شوند از کلمه Persian Gulf استفاده کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12:27  توسط سعيد  | 

پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است

--------------------------------------------------------------------------------------

توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتي شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوري تو ميتوني بدويي ولي اون نميتونه

------------------------------------------------------------------------------------------

يه روز يه پسره رو ميبرن کلانتري ، ميگه چرا منو آوردين اينجا ؟؟ ميگن واسه عرق خوري .. ميگه پس چرا نميارين بخوريم؟

--------------------------------------------------------------------------------------

دختره مي ره پمپ بنزين و بعد از اينکه باکش رو پر مي کنه، مي ره پيش حسابدار و ميگه آقا چقدر؟ يارو مي گه 300. تركه تعجب مي کنه و آروم مي پرسه چي شده؟ شاه برگشته؟ بنزين فروش يواشکي جواب ميده نه، شما گازوئيل زدي

--------------------------------------------------------------------------------------

يه روز يه پسر جوون وقت زن گرفتنش بوده ولي ميگفته زن نميخوام، اطرافيان ميگن چرا زن نمي گيري؟ ميگه: من يه زن ميخوام مثل ماه .اطرافيان ميگن اگه بگردي دختر خوشگل و ماه زياد پيدا ميشه! اما پسر جوون ميگه من منظورم اينه كه مثل ماه شب بياد و صبح بره!

--------------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------------

به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

--------------------------------------------------------------------------------------

معلم از  دختر مي پرسه: 5 + 5 چند ميشه؟شاگردش يه كم فكر ميكنه ميگه 11 معلم ميگه: احمق دستتو از جيب شلوارت در بيار ، دوباره با انگشت بشمار!

--------------------------------------------------------------------------------------

پسره ميره جهنم مي‌بينه همه دارن ترتيب همديگه رو ميدن! مي‌پرسه: اينجا چه خبره؟ ميگن: هر كسي به هر كي كه تجاوز كرده، حالا بايد پس بده!  پسره ميگه: واي . . . . . اون خره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:52  توسط سعيد  |